عمر الخيام النيشابوري ( مترجم : قاسم انصاري )

68

رسالة جواباً لثلاث رسائل ( دورساله فلسفى )

نيست كه در اين صورت وجود ، امرى عرضى ( عارضى ) مىشود خواه آن را موجود در خارج فرض كنيم و خواه در ذهن ؛ و چون در اين فرض ، وجود در حكم علّت و سببى براي موجوديّت جوهر مىشود - زيرا جوهر به اعتبار آن موجود ميگردد - لازم ميآيد كه عرض سبب و علّت وجود جوهر شود در حالى كه مسلّم است كه سبب وجود هر عرض جوهر است زيرا حقيقت عرضى ( عرضيّت ) به اين امر دلالت دارد و بدين ترتيب دوباره گرفتار دور ميشويم . همچنين اگر وجود موجودى چيزى غير از ذات آن موجود باشد كه موجود به اعتبار آن وجود ، موجود مىشود در اين صورت وجود خداوند نيز چيزى غير از ذات أو خواهد شد - مقصود ما وجودي است كه مقابل عدم است و بحث ما دربارهء آن است - و بدين ترتيب ذات بارى تعالى واحد [ و بسيط ] نخواهد بود بلكه كثير و متكثّر مىشود و اين نشدنى است . امّا اگر [ وجود ] امرى اعتبارى ذهنى باشد لازم ميآيد كه [ در ذهن ] تحقّق پيدا كند زيرا هر چيزى حقيقتى دارد كه به اعتبار آن از چيزهاى ديگر متمايز مىشود و اين يك حكم بديهي است كه عقل منكر آن نيست . بنا بر اين وقتي كه عقل اين حقيقت را تعقّل كند اثرى از آن در عقل حاصل مىشود ، سپس عقل اين حقيقت را به صورت حاصلهء موجود در خارج نسبت ميدهد و بدين ترتيب وجود عينى [ يا بودن در خارج ] امرى زائد بر ذات اين ماهيّت و حقيقت مىشود امّا امرى زائد بر ذات موجود نمىگردد ، زيرا موجود خارجى اين ماهيّت نيست چون ممكن نيست كه اين ماهيّت عينا در خارج باشد چرا كه عقل نمىتواند دربارهء چيزى حكم كند مگر آنكه آن را از عوارض مشخّصه مجرّد سازد و اين امر مجرّد از حيث اينكه مجرّد است ممكن نيست وجود خارجى پيدا كند . به اين ترتيب وقتي آن امر بدين صورت باشد برخى از ضعيف انديشان گمان كنند كه ماهيّت معقوله عينا در خارج موجود ميگردد و معتقد ميشوند كه وجود و موجود دو چيز خارجىاند و متوجّه اين امور محال [ كه گفته شد ] نمىشوند .